در مورد چارلی ویلسون چیزهایی شنیده بودم تا اینکه درین اواخر به معرفی یکی از دوستانم فلم ” جنگ چارلی ویلسون” را دیدم.
آغاز فلم صحنه ایست در ساختمان مجللي در لاس وگاس، مرد ميانسالي در حاليكه جام شرابي در دست دارد؛ در يك وان حمام دراز كشيده است و سه زن زيبا و برهنه در حال ماليدن بدن او هستند. تلويزيون روشن است و مرد ناگهان متوجه ميشود كه خبرنگار از منطقه ي نا آشنايي به نام افغانستان در حال گزارش دادن است. او خبر لشكر كشي شوروي به افغانستان را مخابره ميكند و این موضوع توجه چارلی ویلسون سناتور ایالات متحده آمریکا را به خود جلب میکندو نا خود آگاه به یاد حمله ایالات متحده به ویتنام میافتد، اما چارلی از کنار آن به سادگی عبور میکند.
چارلی این موضوع را با دوست دخترش که او نیز یکی از اعضای مجلس سنا است در میان میگذارد و هردو باهم به فکر انتقام از جنگ ویتنام میافتند و این موضوع به مجلس سنا و سازمان سیا کشانیده میشود و در نهایت طرح ایجاد یک نیروی مخالف در مقابل اتحاد جماهیر شوروی ریخته میشود.
چارلی به پاکستان سفر میکند تا ظاهرا وضعیت مهاجرین را بررسی کند و در عین حال با جنرال ضیا الحق رییس اداره استخباراتی (ISI) پاکستان ملاقات کند. طی چندین سفر چارلی به پاکستان ضیاا الحق وی را متقاعد میکند که آمریکا به تنهایی نمیتواند وارد قضیه افغانستان شود بنآ هر آنچه آمریکا در افغانستان انجام میدهد باید از طریق پاکستان صورت بگیرد، و سر انجام هردو جانب با هم شروع به ایجاد گروه های جهادی مینمایند، که در ترکیب و شکل دهی این گروه ها هزاران نفر از مسلمانان تندرو از کشورهای مالزی، اندونیزیا، پاکستان، یمن، چچن عربستان سعودی و دیگر کشورهای اسلامی گسیل و در آنسوی مرزهای جنوبی، شرقی و جنوب شرقی افغنستان مستقر و بعدا وارد افغانستان میشوند، و دولت آمریکا بودجه سالانه پنج میلیون دلاری را به آن اختصاص میدهد تا تجهیزات جنگی از طریق پاکستان برای مجاهدین فراهم شود.
اما بمباران هاي هوايي جنگنده های اتحاد جماهیر شوروي موفقيت چريك هاي مسلمان تحت الحمايه ي سيا را تهديد ميکند، چارلی حل این بحران را در تقویه نیروی مدافعه هوایی مجاهدین میداند وموضوع را با سازمان نظامی آمریکا ( پنتاگون) در میان میگذارد، بحث بر سر دادن و يا ندادن موشك هاي استينگر به مجاهدين است. اين موشك ها قابليت فير از روي شانه را دارند و با استفاده از تمهيد حرارت ياب، هدف خود را در هوا تعقيب ميكنند. او در واشنگتن به همكاري مامورين سيا و ديگر همكارانش تمام تلاش خود را ميكند تا توجه دولت را به اهميتي كه پيروزي در افغانستان ميتواند براي آمريكا داشته باشد جلب كند. تلاش هاي او و تعداد ديگري از مقامات اداره ي ريگان باعث ميشود كه دولت قانع شود تا موشك هاي نوع استينگر را در اختيار مجاهدين قرار دهد. تاثير اين موشك ها در پيروزي جنگهاي چريكي مجاهدين غير قابل چشم پوشي بود. اين تلاش ها و فعاليت ها باعث ميشود كه برنامه يي را دولت تدوين كند كه بعدها به «دكترين ريگان» معروف شد كه بر مبناي آن حكومت آمريكا كمك هاي مالي و تسليحاتي خود را از حد مجاهدين افغانستان گسترش داده و به تمام گروه هاي چريكي وشورشي كه در دولت هاي تحت كنترول شوروي در حال مبارزه بودند تعميم دهد. بسياري ها همين دكترين را باعث اصلي شكست كمونيزم جهاني و امپراتوري شوروي مي دانند.
چارلی چندین بار به افغانستان سفر میکند تا وضعیت مجاهدین و شیوه جنگی آنهارا از نزدیک ببیند، او متوجه میشود که مجاهدین افغان با سلاح های خفیف شان توان مقابله با هلیکوپتر و جت های بمب افگن روسها را ندارد، بنآ او دولت آمریکا و از جمله سازمان سیا را متقاعد میکند که موشک های استنگر در اختیار مجاهدین قرار دهد تا بدین وسیله سیستم مدافعه هوایی مجاهدین را تقویت بخشد.
در جریان یکی از سفرهایش چارلی را یکی دیگر از سناتوران ایالات متحده همراهی میکند، او درجمع افغانها سخنرانی میکند و سخن از عقیده و جهاد میزند و کسی آنرا به زبان پشتو ترجمه میکند، شنوندگان سخنان وی را با سردادن شعار های الله اکبر تایید میکند و در جایی خود سناتور مذکور نیز شعار الله اکبر میدهد، برای افغانها بعنوان مسلمانان سنتی شعار الله اکبر بیانگر اعتقادات آنهاست، اما در آن موقع شعار الله اکبر برای سناتور آمریکایی شاید معنی خاصی داشته زیرا او میدانست که موشک های استنگر در اختیار مجاهدین قرار گرفته و شعار الله اکبر همراه با آن جلوه ویژه از تقابل دو نیروی غیر مستقیم درگیر ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بوده است.
اگرچه در سالهای اول جنگ علیه نیروهای شوروی در افغانستان، باور غالب این بود که مردم افغانستان به صورت خود جوش و به خاطر دفاع از وطن، دین و آداب و رسوم ملی خود، علیه نیروهای شوروی و دولت تحت حمایت آن برخاسته اند و جنگی که جریان دارد، نبرد حق و باطل و جنگ اسلام و کفر است.
اما با طولانی شدن جنگ و تجهیز مجاهدین با سلاح های پیشرفته غربی و افزایش امکانات روز افزونی که در اختیار مجاهدین قرار می گرفت، کم کم این سوال در ذهن مردم افغانستان جدی ترشد که غیر از نیروی ایمان افغانها، چه نیروی دیگری در پشت این جنگ قرار دارد؟
مردم افغانستان در سالهای اخیر جنگ علیه دولت دکتر نجیب الله، سوالات متعددی را در این مورد مطرح می کردند و گاهی در اظهارات جدی، صریح و صادقانه خود می گفتند، این جنگ، جنگ شوروی و آمریکا است و تا زمانی که یک طرف این جنگ، کاملا مغلوب نشود، آتش جنگ در افغانستان که به عنوان میدانی برای جنگ سرد مشخص شده، ادامه خواهد داشت.
بلاخره در سال 1992 مجاهدین پیروز شدند، پیروزی که برهان الدین ربانی آنرا یکی از معجزات عصر میدانست ، اما سوالات زیادی در قبال این پیروزی وجود داشت بخصوص بعد ازآنکه مجاهدین وارد کابل شدند و کابل بقول دکتر نجیب به حمام خون تبدیل شد.
هنر پيشه آمريکايی مليسا معتقد است که فيلم تلاشی است برای کتمان يک حقيقت کليدی درافغانستان: نقش CIA و کنگره آمريکا و شخص چارلی ويلسون و خانم هرينک در حوادثی که به 11 سپتامبر منجر شد.
مليسا رادی نخست تاکيد ميکند اندکی تغيير در واقعيت های تاريخي، در سناريوهای فيلم امری رايج و مجاز است، ولی اين برخلاف قواعداست که تغيير تاحدی باشد که تاريخ وارونه و نادرست ارائه شود. اما درست همين کار غيرمجاز در فيلم چارلی ويلسون و جنگ او صورت گرفته است.
مليسا رادی ميگويد دردهه 80 ويلسون 3.5 ميليارد دلار کمک آمريکا را به مجاهدين افغان تحويل داد به گفته ميلت بيردن رئيس بخش پاکستان سيا تنها بیشتر از 40 درصد آن به مجاهد بنيادگرا و خونخوار و ضد آمريکايي، گلبدين حکمتيار اختصاص يافت. گلبدين حکمتيار کسی است که مسقط الراس خودش در دوره نخست وزيری اش را مرتبا به موشک بسته است و آنقدر به متحدين افغانی خودش حمله کرد که بسياری از مردم مشکوک بودند که او مامور شوروی است.
رادی مينويسد:
علاوه بر حکمتيار، يک بنيادگرای ضدآمريکايی ديگر يعنی عبدالرسول سياف در دهه 80 کمک های عظيمی از سعودی ها دريافت کردند. اين کمک ها شامل پول نقد و هزارها داوطلب از عربستان سعودی بود، از جمله مهندس جوانی به نام اسامه بن لادن.
اين حکمتيار و سياف بودند که همراه با اسامه بن لادن اردوگاه های تربيت تروريست را در افغانستان تاسيس کردند . به اين دليل بود که ويلسون بعد از 11 سپتامبر به تلويزيون فاکس رفت و گفت:, اين همانقدر تقصير من بود که تقصير همه ی ديگران., او حلقه ارتباط بين حمايت آمريکا از اين آدمکشان و حوادث آن روز هولناک را می دانست.,
و ما چرا آمريکا بويژه از حکمتيار حمايت ميکرد؟ رادی ميگويد پاسخ اين سوال مستقيما مربوط است به آن جوک در مورد افغان ها.
در صحنه ای فيلم جوکی از زبان احمد مسعود نقل ميشود که سفارت افغانستان در اعتراض به آن بود که فيلم را بايکوت کرد. جوک اين است:, وقتی يک تاجيک ميخواهد با زنی عشق بورزد، انتخاب اولش يک مرد پشتوست., [احمد شاه مسعود، تاجيک بود و حکمتيار و سياف پشتون هستند.]
به عقيده رادی دامن زدن به اختلافات اتنیکی و قبیلوی مورد علاقه پاکستان است. علت خط دوراند است که به عنوان مرز افغانستان و پاکستان انتخاب شده است و اين يک مرز با ثبات نيست. زير در هر دو طرف آن پشتوها زندگی ميکنند و از وقتی پاکستان در 60 سال پيش تاسيس شد، اين نظر مطرح شده است که پشتوهای هردو طرف متحد شده و يک پشتونستان تاسيس شود. اين ايده پاکستان را نگران ميکند و علت اينکه آنها در دهه 80 از گلبدين حکمتيار حمايت کردند اين بود که او موافقت کرده بود اين نزاع را دامن نزد. بعلاوه افغان ها به شدت از او متنفر بودند و او مجبور بود تماما به حمايت پاکستان متکی باشد.
به هرحال رادی ميگويد پاکستان بود که سيا را متقاعد کرد که گلبدين بهترين نامزد برای جنگ با شوروی است و 1.5 ميليارد دلار آمريکا به صندوق او واريز شد. بعد در دهه 90 وقتی گلبدين نتوانست افغانستان را بر اساس منافع پاکستان اداره کند، پاکستان طالبان را به قدرت رسانيد.
رودی نوشته است چارلی ويلسون و جون هرينگ تهديد کرده بودند نسخه قبلی فيلم را که صادقانه تر بود و توسط آرون سورکين نوشته شده بود، به دادگاه خواهند کشاند. نه ويلسون و نه هرينگ نمی خواستند جهان بداند آنها چه نقشی در ايجاد حوادثی داشتند که سرانجام به 11 سپتامبر ختم شد.
اين فلم داستان واقعي چارلي ويلسون است. نماينده ي دموكرات تگزاس در كانگرس آمريكا كه در دهه ي 80 ميلادي، دولت ريگان را مجبور كرد تا براي شكست امپراتوري شوروي به مخالفين آنها در افغانستان كمك كند. او مردي ليبرال، زن باره، دايم الخمر، مجرد و ضد كمونيست بود. چارلي ويلسون در كانگرس، در بين همكارانش به خاطر شيفتگي مهار نشدني اش نسبت به زن و شراب و كوكايين و پارتي هاي طولاني شبانه، به «چارلي خوش گذران» شهرت داشت.
فلم از روي كتاب جورج كرايل اقتباس شده است كه در سال 2003 تحت عنوان « جنگ چارلي ويلسون: داستان فوق العاده ي بزرگترين عمليات مخفيانه ي تاريخ» در آمريكا چاپ شد.
در فلم همه چيز رنگ دهه ي 80 را دارد، از بروت هاي گاست آوراكوتوس مامور سيا گرفته تا هيجان هولناك جنگ سرد، و شبح سرخ كمونيزم كه خواب را از چشمان تمام آمريكايي ها ربوده بود. فلم در كنار درام پر كششي كه دارد از طنز ظريف و هوشمندانه يي نيز بر خوردار است كه قصه ي استعاري فلم را غنا مي بخشد. روح فلم شخصيت يگانه و چند بعدي چارلي ويلسون است كه بطور درخشاني تام هنكس نقش او را بازي ميكند، ولي در كنار او دو شخصيت ديگري نيز وجود دارند كه استخوانبندي درام را كامل ميكنند: گاست آوراكوتوس و جوان هرينگ كه به ترتيب فيليپ سيمور هافمن و جوليا رابرتز نقش آنها را به عهده دارند. گاست آوراكوتوس مامور بد خوي و بد قيافه ي اداره ي استخبارات آمريكا است كه يك لحظه هم سيگرت را از روي لبانش پس نميكند، و جوان هرينگ زني است طناز و محفلي و راست گرا، كه به همان اندازه كه از كمونيزم تنفر دارد، عاشق عيسي مسيح است. كاتوليك بلوند عشوه گر، براي بدست آوردن دو هدف زنده گي اش كه همانا رضاي خدا و آزادي انسان باشد از هيچ كاري روي گردان نيست، هر چند اگر اين كار همبستر شدن با يك وكيل زنكه باز كانگرس (چارلي ويلسون) و يا يك نظامي بدقواره ي مسلمان (جنرال ضياء الحق) باشد.
چارلی به واشنگتن مي آيد و به طور وسيعي كمك هاي حكومت ريگان را به سوي پاكستان سوق مي دهد تا از آنجا به چريك هاي افغان برسد. در كنار اين، او 15 بار به افغانستان سفر ميكند و عملاً به سازماندهي جنگ عليه شوروي از داخل كشور نيز مي پردازد. او روزها و شب ها با مجاهدين سوار بر اسب مسافرت ميكند، لباس افغاني مي پوشد و غذاي افغاني مي خورد. در اينجاست كه متوجه يك مشكل ميشود: سلاح هايي كه مجاهدين در دست دارند نمي تواند در مقابله با قشون سرخ شوروي جوابگو باشد. او در پي چاره بر مي آيد كه مامور سيا، گاست آوراكوتوس و تيم همكارش به كمك او از راه ميرسد.
مامورين سيا به آنها اجازه نميدهند تا سلاح هاي ساخت آمريكا بدست مجاهدين بيافتد. در عوض تمام تلاش خود را ميكنند تا راه هاي ديگري براي مسلح كردن چريك هاي افغان بيابند. گاست به طور عجيبي چاره را در معامله يي مي بيند كه بايد بين دولت اسراييل و پاكستان صورت بگيرد. دولت اسراييل ذخيره ي پايان ناپذيري از تجهيزات نظامي ساخت روسيه در اختيار داشت و بايد طي معامله يي قسمتي از آن را مي فروخت تا از طريق پاكستان به مجاهدين افغان تحويل داده شود. چارلي ويلسون براي سرگرفتن اين معامله از فرمول هميشگي خود استفاده ميكند: او رقاصه ي وسوسه انگيز خود را از تگزاس به قاهره مي آورد تا در جلسه ي عقد قرار داد، طبع يهوديان اسراييلي و مسلمانان پاكستاني را خوش نگهدارد. او بالاخره موفق مي شود؛ در برابر خم و پيچ هاي كمر باريك و برهنه ي دختر تگزاسي، نه يهود تاب مي آورد و نه مسلمان.
فلم نشان ميدهد كه مجاهدين پيروز مي شود و شوروي عقب نشيني ميكند. اما دلبستگي چارلي ويلسون هنوز به افغانستان پايان نيافته است. او اينبار در تلاش است تا حكومت آمريكا را وادار كند كه در حصه ي بازسازي كشور پس از جنگ سهم بگيرد، اما هيچ كس در واشنگتن ديگر حاضر نيست حتا نام افغانستان را بشنوند. او پس از تلاش هاي بي ثمري، به اين نتيجه مي رسد كه او هم بايد كم كم افغانستان را فراموش كند، اما نمي تواند.
فلم مي گويد جنگي كه چارلي ويلسون راه انداخت (و يا هر كس ديگري)، به هيچ وجه به نفع آمريكا نبوده است. واقعه ي 11 سپتامبر و گسترش بي امان بنيادگرايي اسلامي در جهان، ريشه در همان «مجاهد پروري» هاي آمريكا در دهه ي 80 ميلادي دارد. پايان فلم با ديالوگ نيست، بلكه با يك تصوير استعاري از چهره ي چارلي ويلسون است. او به خاطر فعاليت هايش در سازماندهي مجاهدين و شكست شوروي از سوي دولت آمريكا طي محفلي تقدير مي شود. اما ويلسون را در صحنه ي پاياني فلم مي بينيم كه تنهاست و فكري او را مشغول كرده است. در چشمان نگران او پشيماني را ميتوان حس كرد و آينده را ميتوان خواند. شايد چارلي ويلسون در آن لحظه به ياد وان حمام خود در لاس وگاس و آن پري رويان برهنه مي افتد، و آرزو ميكند كه كاش از وان حمام بيرون نمي آمد و هيچ گاه به فكر قهرمان بازي هاي خونيني كه راه انداخته بود نمي افتاد. چارلی ویلسون واقعی چندی قبل مرد ولی آمریکا هنوز در جنگ علیه بنیادگرایی با انتهای مبهم غوطه ور است.
فیلسوف ماچییاویلی مینویسد: این دیدگاهها یک تراژیدی دوباره بوجود می آورد .جنگها شروع میشود زمانیکه شما خواسته باشید مگر آنها ختم نمیشود زمانیکه شما خواسته باشید .
دیدگاههای تازه